مقالات فرهنگ اسلامی و احادیث نبوی

mopvpeاغتشاش فکری مقاله، تحلیلی


 

mopvpe چگونه وسوسه را از نماز خود دور بسازیم؟

نماز پس از کلمه ی طیبه دومین رکن اسلام بوده و با ادای آن فرد اظهار میدارد که من باورمند به دین اسلام می باشم و همچنان بوسیله ی آن بیش از پیش خود را به بارگاه ایزد متعال نزدیک می سازم و روح و روانم را طراوت و تازگی می بخشم.

نماز کامل، معراج معنوی مومن بوده و مهم‌ترین عامل برای پالایش اخلاقی وی محسوب میگردد اگر که بصورت صحیح و درست آن ادا شود.

نماز، دل مومن را صیقل و درخشش ایمانی بخشیده، آرامش و سکون و خلاصی و رهائی از غم و اندوه را نصیب وی میگرداند، همچنان که از بهترین خلق عالم علیه الصلاة والسلام روایت شده که در وقت مصیبت ها به نماز پناه می بردند زیرا که نماز میزان صبر و شکیبایی مصیبت دیده ی را می افزاید و اگر در تلاطم امواج غم و مصیبت ها قرار گرفته باشد، بهترین وسیله برای یاری خواستن از معبود غنی و مجیب برای عبد و بنده ی فقیر همین نماز و دعا می باشد و چه خوش سعادت است آنکه با نماز حشر و نشر اوست و با رب گفتگویش.

 نمازیکه سبب نورانیت و آرامش دل، اصلاح رفتار و اخلاق، شادابی و نشاط روح و روان، افزایش صبر و شکیبایی، زیبا ساختن اعمال و وسیله ی عروج و بلند رفتن انسان در بارگاه معبود هستی میگردد، آن نماز کامل است.

نماز کامل آن است که در او شرایط و ارکان، واجبات و مستحبات بصورت صحیح و درست ادا میگردد، انسان از ادای آن نماز لذت و بهره ی معنوی برده و با شور و شوق کامل بدون کسالت و غفلت آن نماز را ادا میکند و این صفات و ویژگی های نماز مومن است.

قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ (۱) ٱلَّذِينَ هُمۡ فِیۡ صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ(سوره مومنون آیا ۱-۲)

ترجمه: به راستی که مؤمنان رستگار شدند، و مومنان کسانی اند که در نمازشان خشوع و خضوع دارند.

نماز با خشوع همان نمازی است که جسم و روح با هم در ادای آن هماهنگ بوده و خود را حاضر در بارگاه رب العلمین دانسته و تمام توجه خود را به ادای آن بصورت صحیح و درست مبذول می دارند.

متاسفانه امروزه بخاطر کثرت مشاغل، انواع پریشانیهای ذهنی و دل مشغولیت های دنیوی این خاصیت مهم و معنوی از نماز های بسیاری از ما رفته و آنهائیکه درک و احساس کرده اند، میدانند که بهره ی ما از نماز، همان حرکات جسمی است و بس!

نماز امروزی اکثریت ماها، نماز بنده ی فقیر و محتاج به فضل رب که تمام ذهن و روحش را در آن به معبودش داده است، نیست.

نمازهای ما بجای خشوع در حضور حضرت حق و کسب فیوضات نورانی و معنوی، مشغول به محاسبات دنیوی و مسائل بیرونی می باشد طوریکه در اکثر اوقات نمیدانیم که چند رکعت خواندیم و در رکعات نماز خود کدام سوره های قرآن را تلاوت کرده ایم.

بر این اساس خواستیم که نکات مهمی را که در این زمینه از قرآن و سنت و بزرگ مردان میدان معرفت گرفته ایم، خدمت عزیزان بصورت خلاصه بنگاریم، به این امید که شاید این ما بنده گان فقیر و محتاج به رحمت حق را هم حظ و بهره ی از آنها عاید گردد.

رسول مقبول علیه افضل الصلاة و التسلیم در نیمه های شب بستر شان را رها کرده و به نماز می ایستادند، طوری نماز را با شوق و محبت ادا می نمودند که طولانی بودن قیام، قرائت، رکوع و سجده هیچ ملالت و خستگی را به آن عالی جناب ایجاد نمی کرد و پاهای مبارک از اثر قیام طولانی ورم می نمود، پس از نماز مادر مومنان عایشه ی طاهرة رضی الله عنها می فرمود: یا رسول الله صل الله علیه و اله و سلم شما که پیامبر و معصوم هستید چرا به این اندازه نماز طولانی و عبادت نیمه شبی دارید؟

مبارک می فرمود: آیا بنده ی شکر گزار الله رب العزت نباشم؟

بلی هدف ما هم از ادای نماز صرفا ً این نباشد که زودتر آن را بجا آوریم تا از ذمه ی ما رفع گردد، نخیر نماز را در پهلوی اینکه یک تکلیف و وجیبه است، تلاش کنیم تا با نیت کسب قربت و نزدیکی در بارگاه ایزد متعال ادا کنیم، اراده کنیم تا نمازی را در حضور ذات مهربان الله متعال ادا کنیم که مولا و صاحب اختیار مان پسندش کند و وسیله ی کسب فیوضات ربانی برای مان شود.

دو رکعت نمازیکه انسان با حضور قلب و توجه الی الله با رعایت همه ی ارکان و شرایط آن ادا کند، سبب بخشش گناهان انسان میگردد( حدیث صحیح)

نکاتی که باید جهت خشوع و حضور قلب در نماز از آنها بهره بگیریم:

۱- قبل از ایستادن در نماز ذهن خود را از مسائل بیرون جمع نموده و تصور کنیم که ما در حضور پروردگار مان الله متعال ایستاد می شویم و با او گفتگو و راز و نیاز می کنیم.

۲- در وقت ادای نماز خود را حاضر در پیشگاه الله متعال دانسته و خداوند را ناظر بر نماز خود بدانیم، همانطور که در روایت صحیح آمده است که الله متعال را طوری عبادت کن که گویا او را مشاهده می کنی و اگر تو توان دیدن او را نداری، الله متعال تو را می بیند. این تصور سبب می شود که انسان نهایت توجهش را در راستای ادای نماز بصورت کامل و مؤدبانه به کار گیرد.

۳- قبل از نماز فضایل نماز با خشوع و حضور قلب را در ذهن خود مرور کنیم و یقین داشته باشیم که این نماز ما را بیش از پیش به مولای حقیقی نزدیک تر می سازد.

۴- در وقت نماز تلاش کنیم تا ذهن خود را قصدا به چیزی از خارج نماز مشغول نسازیم اما وسوسه های که بصورت بی اختیار در ذهن ما می آید به آنها بی توجه و بی خیال شویم زیرا نفس توجه به وسوسه درست نیست چون این ها خلاصی ندارند اما وقتی بی توجه شوید نمی توانند مانعی برای حضور قلب شما در نماز باشند.

آمدن وسوسه در نماز بصورت غیر اختیاری به نماز هیچ اشکالی وارد نمی کند اما اینکه انسان خود قصدا ً توجه به چیزی کند، درست نیست پس باید کاملا ً به وسوسه ها بی توجه باشد تا بتواند نمازش را با حضور کامل ادا کند.

روزی شناگری لباس آب بازی پوشید تا خود را به دریا بیندازد و آب بازی کند اما هر بار که کوشش می‌کرد منصرف می شد، فردی آمد و گفت که چرا چنین می کنی؟ شناگر گفت: هر بار که می خواهم خود را در آب بیندازم موج های آن مزاحمم می شوند و منم منصرف می گردم.

فرد گفت: لباسهایت را بپوش و به خانه ات برو چون موج ها تمامی ندارد اگر می خواهی شنا کنی پس باید به آنها بی خیال شوی در غیر آن نخواهی توانست.

حال ما هم اگر می خواهیم در نماز خود حضور قلب داشته باشیم باید که به وسوسه ها اصلا توجه نکنیم.

۵-تلاش کنیم تا آیاتی را که در نماز های خود تلاوت می کنیم، معانی آنها را یاد بگیریم و در هنگام تلاوت به معانی شان دقت کنیم تا ذهن ما به موضوعات بیرونی دیگر متوجه نگردد.

۶- اعضای بدن خود را بدون ضرورت حرکت ندهیم و از توجه به مکان دوراز نماز خود بپرهیزیم، مثلا دست‌ها را به سر، صورت، لباس و ریش و… مشغول نکنیم و چشم‌ها را از محل سجده ی خود فراتر نبریم.

۷- همانطور که تلاش می کنیم تا کارهای بیرون از نماز خود را با دقت انجام دهیم پس تلاش کنیم تا نماز خود را هم با کمال دقت و توجه ادا کنیم.

۸- قبل از نماز به خود تلقین کنیم که تمامی کارهای که دارم بعد از نماز انجام میدهم و در نماز هیچ کاری انجام داده نمیشود پس چرا ذهن و روحم را از نمازم دور ساخته و خود را از فیوضات آن بی بهره و بی نصیب گردانم زیرا حضور قلب درست است که از شرایط و ارکان ظاهری نماز نیست اما شرط معنوی برای پذیرش هر چی بیشتر نماز محسوب میگردد.

۹- تلاش کنیم تا حد اقل دقایقی قبل از فرا رسیدن زمان نماز، متوجه ذکر و یاد الله متعال شویم، این دقایق که مشغول ذکر می شویم ما را برای ادای نماز با حضور قلب کمک بسیار می کند.

۱۰- در اوقات مثل گرسنگی زیاد، تشنگی زیاد، فشار رفع ضرورت به نماز ایستاد نشوید زیرا ذهن را به خود مشغول می کند و حضور قلب را از بین می برد.

۱۱- تلاش کنیم تا نماز را با ذهنیت اینکه این” آخرین نمازم” خواهد بود و شاید پس از آن من زنده نمانم و به حضور پروردگارم بروم، ادا کنید که این حالت را بنام نماز “ مُودِّعٍ “ می گویند یعنی نماز خدا حافظی کننده.

مردی نزد رسول الله صل الله علیه و سلم آمد و گفت من را نصیحت کوتاهی بنمائید،

پیامبر علیه الصلاة والسلام فرمود: هرگاه که اراده ی ادای نماز نمودی پس تلاش کن که آن را به نیت آخرین نماز یعنی نماز خدا حافظی و وداع بخوانی.

اگر انسان با این نیت که من روزی این دنیا را ترک می کنم و در حضور رب و مولایم الله متعال حاضر می شوم، نمازش را ادا کند در این حالت ذهنش در نماز به غیر الله متعال متوجه نمیگردد.

۱۲- اگر که با رعایت این نکات هم وسوسه بسوی شما آمد، اصلا غمگین نباشید بلکه شادمان باشید به اینکه الحمد لله توفیق ادای نماز درست و صحیح نصیب تان شده و شما در نماز تان کامل متوجه بوده اید، اینکه وسوسه ی شیطان به خانه ی قلب تان آمده خود دلیل بر این است که در نماز تان توجه و حضور قلب وجود داشته است زیرا دزد معمولا به خانه ی می رود که در او مال باشد.

۱۳- نماز را صرفا بخاطر رفع مسئولیت نمودن ادا نکنیم بلکه با شوق اینکه من با مولایم ارتباط برقرار می کنم به نماز ایستاد شوید.

۱۴- به یاد داشته باشیم که از نماز همان چیزی بهره و نصیب ما می شود که ذهن و قلب مان در او حضور داشته و آن را فهمیده است.

هرگاه نماز های مان با توجه و رعایت این نکات ادا گردد، بدون شک الله متعال هم نظر لطف خود را بر آن عطا خواهد نمود، همچنان که در روایت صحیح آمده است:

و شما را به نماز امرمي ‌كنم پس هر گاه كه به نماز ايستاديد به اين سو و آن سو توجه نكنيد، چرا كه خداي متعال در نماز رو به سوي بنده‌اش مي‌كند ماداميكه توجهش از خدا برنگردد(روایت از صحیح البخاری)

توجه و حضور قلب ما در نماز سبب توجه پروردگارمان الله متعال به جانب ما میشود نه به این معنی که او از حال ما بی خبر است بلکه به این معنی که فیض و برکت خاصش به سبب این حضور قلب، در عبادت و بندگی شامل حال ما خواهد شد و شیطان با ایجاد وسوسه های ذهنی توان سرقت و دزدی از نماز ما را پیدا نخواهد نمود.

این گونه نماز است که سبب دوری انسان از فحشا و منکرات میگردد، همچنان که الله متعال در صفت نماز بیان نموده:

وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَۖ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِۗ ( سورة العنکبوت آیت ۴۵)

ترجمه: و نماز را بر پا دار، به راستی که نماز، انسان را از گناه و زشتکاری بازمی ‌دارد.

الله متعال برای همه ی ما اخلاص در عبادت و حضور قلب در نماز را عطا فرماید.

 


mopvpeرعایت اخلاق اسلامی درزندگی فردی و اجتماعی

پوهاند دکتور عبدالباری حمیدی

منبع- مجله پیام حق، شماره پنجم ربیع الاول سال۱۴۴۳

یکی از ناهنجاری ها و نابسامانی های بسیار بزرگی که افراد و جامع اسلامی امروزی به آن مواجه بوده و تمام افراد و اشخاص عاقل وبا احساس را همواره رنج می دهد و همچنان سبب ضعف؛ بلکه فقدان محبت و دوستی، تعاون و همکاری میان افراد و گروه ها گردیده است همانا عدم رعایت و نادیده گرفتن اخلاق اسلامی است، درحالیکه رعایت اخلاق اسلامی در دین مقدس اسلام از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد که در این مقاله طی نکات متعددی بیان می گردد. اما قبل از پرداختن به اهمیت رعایت اخلاق نیکو بهتر است تا با معنا و مفهوم اخلاق آشنا شویم.

معنا و مفهوم لغوی او اصطلاحی اخلاق:

اخلاق در لغت به معنای طبیعت و سرشت است. داکتر عبدالکریم زیدان در این مورد چنین می فرماید؛ " اخلاق، مجموعه ای ازمعانی و ویژگی های مستقر و ثابت در نهان انسان است که در پرتو آن، رفتار در نظرش نیک یا زشت نشان داده می شود و از این رو، فرد یا به انجام آن خود داری می ورزد."

اخلاق در اصطلاح: مجموعه ای از اصول و ارزش هایی است که رفتار انسان را تنظیم می نماید، و تعالیم و حی آنها را تعیین فرموده و جهت تحقق هدف وجود انسان در کره خاکی، اصول و ضوابطی را برای آنها قرار داده است.

اکنون بعد از توضیح کوتاه معنا و مفهوم اخلاق به اصل موضوع که همانا اهمیت رعایت اخلاق است می پردازیم:

۱- اخلاق نیکو از عمده ترین وسائل نیل به اهداف و مقاصد عالی:

کسب محبوبیت خالق و مخلوق، داشتن زندگی خوب و مطمئن در دنیا و نائل شدن به پاداش نیک در آخرت، و همچنان نائل شدن به سایر اهداف نیک و مقاصد علیا بعد از فضل و مرحمت خداوند متعال توسط اخلاق نیکو به دست می آید. و بنابر همین ملحوظ بلند ترین مقام و جایگاه را در روز قیامت سردار هر دوجهان و سرور آدمیان محمد(ص) حائز می گردد که در بالاترین نقطه و آخرین قله اخلاق نیکو قرار داشت.

۲-اخلاق نیکو یکی از برجسته ترین خصلت های پیامبر (ص):

یکی از عمده تمرین خصلت و خاصیت که خداوند متعال پیامبرش را توسط آن مورد مدح و ستایش قرار داده است، همانا اخلاق نیکوی ایشان بوده است، طوریکه خداوند متعال اخلاق پیامبرش را چنین ستوده است(وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ).

"ویقیناً تو برسجایای اخلاقی عظیمی قرار داری". و دربرخی آیات دیگر خداوند متعال پاره یی از اخلاق نیک پیامبر و مسلمانان را به عنوان نمونه های زنده برجسته از اخلاق خوب و نیک تذکر داده است تا همه در تحصیل آن نمونه ها سعی و تلاش نمایند. طوریکه مهربانی و نرم خویی پیامبر (ص) را در برابر مسلمان و پیروان اش یکی از اثارو علایم رحمت خود قرار داده فرموده است: (فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ لَٱنفَضُّواْ مِنۡ حَوۡلِكَ)(۲)" پس به (سبب ) رحمت الهی است که تو با آنان نرم خو (و مهربان) شدی، و اگر تند خو وسخت دل بودی، قطعا ً از اطراف تو پراگنده می شدند".  

همچنان درجای دیگری عطوفت و شفقت پیامبر(ص) را برمسلمانان و امتش از جمله خصلت های بارز وی شمرده و فرموده است: (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ)(۳) "قطعاً برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به[ هدایت] شما حریص و نسبت به مومنان بسیار دلسوزو مهربان است".

۳-تهذیب و درستی اخلاق یکی از بزرگترین اهداف بعثت پیامبر بوده است: 

اهمیت دیگر اخلاق نیکو این است که الله متعال علت ارسال پیامبران را که تقویم و تهذیب اخلاق و نشر و پخش فضایل اخلاقی معرفی نموده است، چنانچه حضرت ختم المرسلین (ص) تمام نمودن اخلاق نیک را یکی از اهداف بعثت خود معرفی نموده و فرموده است: " إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ اَلْأَخْلاَقِ"(۴)" جز این نیست که من مبعوث شده ام تا ارزشهای اخلاق را به اتمام برسانم".

۴-کسب فضائل اخلاق یکی از حکمتهای بزرگ مشروعیت عبادات:

اهمیت دیگر اخلاق اسلامی این است که کسب فضائل اخلاق و دوری جستن از هرگونه مفاسد و رذائل اخلاقی نه تنها یکی از اهداف عمده بعثت پیامبر(ص) به شمار رفته بلکه یکی از اهداف اساسی مشروعیت عبادات نیز بوده است، طوریکه در مورد نماز الله متعال فرموده است: (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ ۖ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ)(۵)" و نماز را برپا دار. مسلماً نماز از گناهان بزرگ و از کار های ناپسند (در نظرشرع) باز میدارد". از این آیه مبارکه به صراحت دانسته میشود که حقیقت وفلسفه اصلی عبادت نماز، همانا دوری جستن از منکرات و رذائل، تطهیر و پاکی از گفتار و کردار زشت بوده است.

همچنان پرداختن زکات و صدقات که بر ثروتمندان فرض شده است تکس عوائد و محصولات به شمار نرفته بلکه منظوراز آن همانا غرس روحیه ترحم و شفقت، عطوفت و مهربانی و تحکیم روابط اخوت و برادری و پیداشدن زمینه تعارف و تقویه روابط حسنه در مابین طبقات مختلف انسانی بوده است، طوریکه الله متعال در این مورد پیامبر (ص) را مخاطب قرار داده فرموده است: (خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا)(۶)" از اموال آنها صدقه(زکات) بگیر، تا بوسیله ی آن آنها را پاک سازی و تزکیه شان کنی".

۵-اخلاق نیکو سبب سنگین شدن ترازوی اعمال در روز قیامت:

اهمیت دیگر اخلاق نیکو این است که بر اساس فرموده پیامبر (ص) سنگین ترین عملی که روز قیامت در ترازوی اعمال انسان گذاشته میشو شود همانا اخلاق نیکو است، طوریکه دریک حدیث صحیح از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمودند:( ما من شيء أثقل في ميزان المُؤمِن يوم القيامة من حسن الخلق) (۷) " هیچ چیزی در روز قیامت در ترازوی بنده مومن، سنگین تر از اخلاق نیکونیست".

۶-اخلاق نیکو، مهم ترین وسیله ورود به جنت:

اهمیت دیگر اخلاق نیکو این است که پیامبر(ص) اخلاق نیکو را یکجا با تقوی بیشترین وسیله ورود به جنت معرفی نموده اند، چنانچه از ابوهریره (ع) باسند حسن ورایت شده که گفت: "سئل رسول الله صلى الله عليه وسلم عن أكثر ما يُدْخِلُ الناسَ الجنة؟ قال: «تقوى الله وحسن الخلق»(۸) " از رسول اکرم (ص) در مورد آنچه که بیشتر مردم را داخل بهشت می سازد پرسیده شد؟ پیامبر(ص) درجواب از تقوا و اخلاق نیکو نامبردند".

۷- اخلاق نیکو سبب نائل شدن به قرب و محبت پیامبر(ص) می گردد:

مومنان در بدست آوردن محبت رسول اکرم (ص) و نزدیک شدن به ایشان در آخرت با هم متفاوت اند، و محبوب ترین انسانها نزد ایشان در روز قیامت و مقرب ترین آنها به ایشان کسی است که ازاخلاق نیکو برخوردارباشد.

چنانچه از جابر(ع) در حدیث صحیح روایت شده که پیامبر(ص) فرمودند:( إنّ أحَبّكُم إلَيَّ و أقرَبَكُم مِنّي يَومَ القِيامَةِ مَجلِسا أحْسَنُكُم خُلقا)(۹)" همانامحبوبترین و نزدیکترین شما از نظر مجلس به من در روز قیامت کسی است که خوش اخلاقترین شما است".

۸- داشتن اخلاق علامه و نشانه کمال ایمان:

هر انسان مومن و مسلمان سعی می نماید تا از جمله افراد کامل الایمان محسوب گردد، و یکی از راه های رسیدن به این هدف عالی همانا داشتن اخلاق نیکو است، طوریکه در یک حدیث صحیح آمده است که پیامبر(ص) فرمودند:( أَكْمَلَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً)" کاملترین مومنان از روی ایمان کسی است که اخلاقش بهترباشد".

۹- داشتن اخلاق نیک یکی از شرطهای نجات از آتش دوزخ:

اهمیت دیگر اخلاق نیکو این است که داشتن اخلاق حسنه یکی از شرط های ضروری و لازمی نجات از آتش دوزخ و نائل شدن به جنت میباشد، هر نوع تقصیر و کوتاهی را درین زمینه روزه و نماز دریک جبران کرده نمی تواند، چنانچه دریک حدیث صحیح آمده است که پیامبر(ص) گفته شد: (إِنَّ فُلانَةَ تَصُومُ النَّهارَ وَ تَقُومُ اللَّيْلَ و هِيَ سَيِّئَةُ الْخُلُقِ تُؤْذِي جِيرانَها بِلِسانِها فَقالَ: لا خَيْرَ فِيها، هِيَ مِنْ أَهْلِ النّارِ)" به پیامبر (ص) گفته شد که فلان زن از طرف شب نماز می خواند و روز راه روزه می گیرد و همچنان اعمال خیر دیگری را انجام می دهد و صدقه نیزمی پردازد ولی یگانه مشکلی که دارد این است که به همسایگانش توسط زبان اذیت می رساند؟ رسول اکرم(ص) فرمودند: " پس هیچ خیری در او نیست، او در آتش می باشد".

۱۰- اخلاق نیک سبب کثرت دوستان و کم شدن دشمنان می گردد:

اهمیت و فضیلت دیگر اخلاق نیکو این است که داشتن اخلاق نیک سبب بیشترشدن دوستان انسان و کم شدن دشمنانش می گردد، طوریکه امام ماوردی گفته است: زمانی که اخلاق انسان نیک و شایسته باشد دوستان و صفایش زیاد، دشمنان و بد بینانش کم می شوند که درنیجه کارهای سخت و دشوارش آسان شده و دلهای سخت مردم دربرابرش نرم می گردد. (۱۲)

۱۱- خواستن اخلاق نیکو یکی از دعا های ماثور به شمار می رود:

پیامبر (ص) با وصف اینکه از نیکوترین اخلاق برخوردار بود اما بازهم یکی از جمله دعا ها و خواسته هایش این بود که خداوند متعال اخلاق نیک را نصیبش نماید، چنانچه در صحیح ابن حبان آمده است که پیامبر(ص) این کلمات دعائیه را میگفتند: (اللهم حَسَّنْت خَلْقِي، فَحَسِّنْ خُلُقِي)(۱۳) " بارالها! آفرینشم را ( صورت ظاهرم را) نیکو کردی، پس اخلاقم را نیز نیکو بگردان".

ودریک حدیث صحیح دیگر در جامع ترمذی آمده است که پیامبر (ص) در دعای خود می فرمودند: (واهدنی لاحسن الاخلاق , لایهدی لا حسنهاالاانت واصرف عنی سیئها لایصرف عنی سیئهاالاانت)" (۱۴)”وهدایت کن مرا بسوی بهترین اخلاق، هدایت نمی کند بسوی اخلاق بهتر مگرتو، و دوربگردان از من بدی ها اخلاق را و دور نمی سازد از من اخلاق بد را مگرتو".

۱۲- کثرت آیات قرآنی در مورد اخلاق نیکو:

نکته مهم دیگری که اهمیت اخلاق نیکو را برجسته می سازد این است که در قرآن کریم آیات زیادی اند که در آنها به آراسته شدن به زیور اخلاق نیکو امر شده و کسانی که مزین با اخلاق نیکو بوده اند، مورد مدح قرار گرفته و ثواب بزرگی برای شان وعده داده شده است.

همچنان در آیات متعدد دیگر از رذایل اخلاق نهی صورت گرفته و کسانی را که ملوث به اخلاق ناپسند باشند مورد توبیخ و تنبیه قرار داده شده و عقوبت آن بسیار ناگوار خوانده شده است. وبدون شک کثرت ورود آیات دراین موضوع بیانگر اهمیت و مقام والای اخلاق در اسلام میباشد، و آنچه بر اهمیت آن نیز می افزاید این است که شماری از این آیات مکی بوده و قبل از هجرت نازل شده است و تعدادی هم در مدینه و بعد از هجرت نازل گردیده است، واین خود می رساند که موضوع اخلاق در دین اسلام اهمیت بسزایی داشته و مسلمان در هیچ شرایطی از آن مستغنی شده نمی تواند، بلکه مراعات ارزشهای اخلاقی در هرگونه شرایطی و در هر مقام و منصبی بالای مسلمان لازم و حتمی می باشد. و اینکه قرآنکریم در سوره های مکی و مدنی به صورت یکسان به موضوع اخلاق پرداخته است، مشابهت خیلی زیادی به مسایل عقیدتی پیدا می کند. این بود نکات چند پیرامون اهمیت و جایگاه اخلاق اسلامی در زندگی فردی واجتماعی که در پرتو برخی آیات قرآنی و احادیث صحیح و معتبر نبوی بیان گردید، و شکی نیست با مراعات نمودن اخلاق نیکو انسان می تواند به هدف عالی خود که همانا فلاح و سعادت دارین می باشد، نائل گردد.

فهرست ماخذ:

۱-سوره قلم آیه: ۴

۲-سوره آل عمران، ایه : ۱۵۹

۳-سوره توبه: ۱۲۸

۴-المستدرک علی الصحیحین(۲/۶۷۰)

۵-سوره عنکبوت: ۴۵

۶-( توبه : ۱۰۳)

۷-سنن ترمذی(۲۰۰۳)

۸-همان(۲۰۰۶)

۹-همان(۲۰۱۹)

۱۰-همان(۲۰۱۹)

۱۱-الادب المفرد لامام البخاری(۵۴)

۱۲-کتاب ادب الدنیا والدین للماوردی، ص:( ۲۳۷)

۱۳-صحیح ابن حبا (۲۳۹)

۱۴-سنن ترمذی( ۳۳۴۳)


mopvpeاخلاق و اوصاف دعوتگر

استاد محمد شریف رباطی

ازاله منکر درصورت ظاهر شدن فعل آن و امر به معروف در صورت ترک آن، اساس و ملاک نظام اسلامی را تشکیل می دهد که در شریعت بنام " نظام حسبه " یاد می شود.

بعضی از فقها امر به معروف و نهی از منکر را تا زمانی که به خاطر حصول و رضای الله تبارک و تعالی و امید پاداش و ثواب صورت گیرد؛ بنام " حسبه و احتساب" نامیده اند.

امام ابولحسن علی بن محمد بن حبیب البصری الماوردی (رح) "حسبه " را چنین تعریف نموده است: ( الحسبه: هی امر بالمعروف اذا ظهر ترکه، و نهی عن المنکر اذا اظهر فعله)

یعنی: " حسبه امر به معروف است وقتی که کوتاهی در آن ظاهر گردد و نهی از فعل منکر است وقتی که آشکارا صورت گیرد".

ابن خلدون در کتاب معروفش ( المقدمه) می نویسد:" حسبه یکی از وظایف دینی بوده و از اسباب امر به معروف و نهی از منکر می باشد، و برای اولیای امور مسلمین فرض است. کسانی را که اهلیت آن را دارند. موظف به اجرای آن سازند" حسبه یعنی: امر به معروف نهی از منکر است و در نظام اجتماعی اسلام از جایگاه شامخی برخور دار می باشد، چنانکه الله تعالی می فرماید: (وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) یعنی: " باید از میان شما گروهی باشند که دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و آنان خود رستگارند"

در این ایه کریمه الله (ج) به موضوع امر به مروف و نهی از منکر اشاره نموده است؛ زیرا اگر مساله امر به معروف و نهی از منکر در جامعه مطرح نباشد.، دشمنان اسلام به بهانه های مختلف افراد جامعه را به بی راهه می کشانند و شیرازه نظام اجتماعی و جامعه اسلامی را برهم زده و فضا را مکدر می سازند.

تعریف اخلاق:

اخلاق در لغت

اخلاق در لغت جمع خلق است.

اخلاق در اصطلاح: عبارت از مجموعه ای از ارزشها و صفاتی است که درنفس انسان مستقر می گردد و درروشنائی و میزان؛ همان صفاتی است که قبح و حسن اعمال، در نظر انسان ظاهر می گردد و با در نظر داشت همین شناخت از قبح وحسن اعمال بعضی اقدام می کنند و از عده ای اجتناب می ورزد.

تعریف اوصاف: اوصاف جمع وصف است. وصف به معنای ستایش، مدح، شرح حال، صفت و سیرت و خصلت و خاصیت.

تعریف دعوتگر: دعوتگر به کسی اطلاق میشود که شرعاً مکلف به دعوت الی الله باشد. داعی که به خاطر ادای این مکلفیت مهم و باعظمت قیام میکند؛ به توشه وآمادگی های ضرورت دارد تا او را در ادای این مکلفیت شرعی مساعدت نموده و راه رسیدن به هدف را برایش آسان سازد.

اوصاف مهم داعی و دعوتگر؛

داعی و دعوتگر باید دارای اخلاق حمیده و سجایای محموده بوده باشد، از جمله: فهم دانش، نرمی و ملایمت، درک مصالح و مفاسد، رموز فهمی ترحم و مهربانی و صبر و شکیبایی و طبعاً بدون خشونت و آزادی و اذیت مردم و امثال اینها:

1-فهم و دانش: دعوتگر باید شخص عالم به کتاب الله ، سنت رسول الله ، اقوال و افعال و سیرت و سلوک صحابه کرام رضوان الله تعالی علیهم اجنعین بوده و معروفی که مردم را به سوی آن دعوت می کند به صورت درست بشناسد و از منکری که منع می کند باید آن را به خوبی درک نماید حتی علمای سلف صالح و رحمهم الله فرموده اند: ( لایامر بالمعروف و ینهی عن المنکر الا من کان فقیها فیما یا مر به فقیهاً فیما ینهی عنه). یعنی: (( امر به معروف و نهی از منکر نکند؛ مگر کسی که در آنچه به آن امر می کند و درآنچه از آن نهی می کند؛ بدرستی آگاه باشد))که معروف و منکر را به درستی می شناسند". چنانچه داکتری یک شخص مریض را معالجه و درمان میکند باید فهم و تشخیص مرض و دوا را داشته باشد، همچنان داعی شخصیت عالم، فاضل و دانشمند باشد وبه اساس فرموده الله متعال مردم را به سوی حق با تصیرت و دانش دعوت دهد:( قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ .یوسف (۱۰۸)

یعنی " بگو این راه من است که من ( مردمان را) با آگاهی و بینش به سوی خدا می خوانم و پیروان من هم ( چنین می باشند) و پاکی خدا راست ومن از زمره مشرکان نمی باشم ( کسی وچیزی را شریک خدا نمی سازم")

۲-نرمی و ملایمت: داعی باید شخص با لهجه نرم و ملایم، پیشانی گشتاده و لب متبسم مردم را امر به معروف و نهی از منکر نماید، چنانچه الله متعال حضرت موسی و هارون (ع) راهنگامی که نزد فرعون فرستاد برایش چنین فرمود: اذْهَبْا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى  طه:٤٣   فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى طه ۴۳-۴۴ یعنی:"به سوی فرعون بروید که سرکشی کرده است ( و در کفر وطغیان از حد گذشته است) سپس به نرمی با او( غفلت خود وعظمت خدا را ) یا کند و (ازعاقبت کفر و طغیان خویش وعــــذاب دوزخ ) بهراسد".

آن قول نرمی که درین آیه به آن اشاره شده است، الله متعال آن را در سوره نازعات بیان فرموده: (فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَىٰ أَنْ تَزَكَّىٰ وَأَهْدِيَكَ إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَخْشَىٰ لنازعات) ۱۸-۱۹. یعنی " بگوآیا میل داری ( از آنچه در آن هستی ) رها و پاک گردی؟ و ترابه سوی پروردگارت رهبری کنم ( و اوزابه تو بشناسانم ) تا تو (از او) اندیشناک و بیمناک گردی( و خلاف نکنی ؟". این خطاب درحالیکه حق رابه صورت خیلی صریح بیان نموده است، مملو از رفق و نرمی بوده و سبب تحریک و بر انگیخته شدن نفسهای ملوث به باطل نمی گردد، موسی (ع) بعد از گفتن این سخن دامنه لطف و مهربانی را گشوده و می فرماید: (إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَىٰ مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ) طه: ۴۸ یعنی" به ما وحی شده است که عذاب ( شدیدالهی ) دامنگیری کسی می گردد که ( آیات آسمانی و معجزات را ) تکذیب نماید، و ( از دعوت ما و ایمان به خدا ) روی بگراند". سختی و ماسوای آن نمی دهد".

بدون شک سخن نرم و ملایم در دعوت و امر به معروف و نهی از منکر در مفهوم رفق؛ مسلمانان را مکلف به مراعات آن می کند، زیرا یگانه راه درست و موثر همین منهج می باشد و سنت نبوی صحت آن را ثابت نموده، و پیامبر (ص) همیشه آن را در تعالیمش با دیگران مراعات نموده است. چنانچه درحدیث شریف می خوانیم: (عن معاوية بن الحَكم السُّلَمي بَيْنَا أنا أُصلِّي مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ، إذ عَطَس رجُل من القوم، فقلت: يَرْحَمُكَ الله، فَرَمَانِي القوم بأبْصَارهم، فقلت: وَاثُكْلَ أُمِّيَاهْ، ما شَأنُكُم تنظرون إليَّ؟، فجعلوا يضربون بأيْدِيهم على أفْخَاذِهم، فلما رأيتهم يُصَمِّتُونَنِي لكنِّي سَكَتُّ، فلما صلَّى رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فَبِأَبِي هو وأمِّي، ما رأيت معَلِّما قَبْلَه ولا بَعده أحْسَن تَعليما منه، فوالله، ما كَهَرَنِي وَلَا ضَرَبني وَلَا شَتَمَنِي، قال: «إن هذه الصلاة لا يَصلح فيها شيء من كلام الناس، إنما هو التَّسبيح والتَّكبير وقراءة القرآن»، أو كما قال رسول الله صلى الله عليه وسلم . یعنی:" از معاویه بن الحکم سلمی روایت است که گفت: درحالیکه من در جماعت با رسول اکرم (ص) نماز می خواندم، ناگهان مردی از نماز گذاران عطسه زد. من گفتم ( یرحمک الله). حاضرین با گوشه چشم به من نگاه کردند. گفتم: مادرم برمن گریه کند! شما را چه شده است که به سوی من نگاه می کنید؟! آنها ( به خاطری که مرا خاموش نمایند) به زدن دستها به رانهای خود شروع کردند. چون دیدم این یک تهدید خیلی لطیف و ماهرانه است که با فرعون صورت گرفته، زیرا در اینجا موسی (ع) عذاب را به صورت مستقیم متوجه فرعون نمی سازد، بلکه بالطافت و تحذیر خیلی دقیق می گوید: عذاب ( شدید الهی ) دامنگیر کسی می گردد که ( آیات آسمانی و معجزات را ) تکذیب نماید، و ( از دعوت ما و ایمان به خدا) روی بگرداند.

پس وقتی که الله متعال موسی (ع) را در حالیکه معصوم بوده و درحفظ و رعایت الله (ج) قرار داشت به گفتن سخنان نرم و ملایم و مملو از لطافت و مهربانی امر میکند، دیگران به هیچ صورت از این قاعده مستثنی  و بیرون مانده نمی توانند وباید همیشه با سخنان نرم همراه با مهربانی و لطافت با مردم مواجه شوند، زیرا هیچ دعوتگری بهتر از موسی (ع) بوده نمی تواند هیچ مخاطبی هم بدتر و خبیث تر از فرعون وجود ندارد.

دعوتگر باید به اسلوب و شیوه بسیار نرم و ملایم و با الفاظ خیلی زیبا و دلکش امر به معروف و نهی منکر کند تا قفل های قلوب را بگشاید، طوریکه ام المومنین عایشه صدیقه از پیامبر گرامی اسلام (ص) در این راستا روایت میکند: (( ان رسول الله صلی الله علیه وسلم قال(( یا عائشه آن الله رفیق یحب الرفق و یعطی علی الرفق ما لا یعطی علی العنف وما لا یعطی علی ما سواه)). یعنی(( رسول اکرم (ص) فرمود: ای عایشه! الله تبارک و تعالی مهربان است، رفق و نرمی را دوست می دارد، و آن چیزی را که بررفق و نرمی میدهد به که آنها می خواهند که خاموش شوم، ناچار خاموشی اختیار کردم. چون رسول اکرم(ص) نمازش را ادا کرد. پدر ومادر فدایش! هیچ معلمی قبل از او و بعد از او بهتر و خوبتر از ایشان ندیدیم، سوگند به الله که نه برمن خشم گرفت و نه مرا زد و نه دشنامم داد. بلکه فرمود: این نماز است و سخن گفتن در آن درست نیست. بلکه نماز سراسر تسبیح، تکبیر و قرآئت قرآن است.))

۳-درک مصالح و مفاسد: در نظر گرفتن مصالح و مفاسد در امر به معروف و نهی از منکر می باشد. به این معنی که سخن امر کننده به نیکی و نهی کننده از منکر ضروری باید آگاهانه بوده و به مصلحت توجه داشته باشد ودرعین حال توان و قدرت را نیز در نظر بگیرد.

بنا برین اگر مصالح و مفاسد درامر و نهی محتمل بوده باید ببیند که در امر نهی که صادر می کند، مصلحت آن بزرگتر است یا مفسده آن بیشتر؛ اگر مصلحت بزرگتر از مفسده بدست ی آمد در آنصورت به امر و نهی اقدام نماید؛ ولی اگر مفاسد آن بزرگتر از مصالح احتمالی آن بنظر می آمد،باید از آن خود داری نماید که در بعضی حالات حتی حرام می باشد.

۴-رموز فهم: تبلیغ به اندازه توان و امکانات لازم است. بعضی از شروط ادای وجیبه تبلیغ این نیست که دعوت و امر به معروف و نهی از منکراز سوی داعی به تمام انسان های مکلف در جهات رسانده شود. بلکه شرط اینست که برای تمام مکلفین امکانات رسیدن دعوت مهیا گردد.بعد از آن که داعی مکلفیت خود را درین زمینه انجام داده و وجیبه یی که بدوش داشت به خوبی ادا کرده؛ آنها اگر، امر به معروف و نهی از منکر تلاش نمی کنند، دراین صورت کوتاهی از مردم است نه از داعی.

۵-ترحم و مهربانی: یکی از صفات بزرگ مهم و اساسی برای دعوتگر، ترحم و مهربانی می باشد، چنانکه در این راستا احادیث بیشماری وارد است از جمله: (عن جرير بن عبد الله قال قال رسول الله صلی الله عليه وسلم لا يرحم الله من لا يرحم الناس) یعنی: " از جریربن عبدالله (ع) روایت است که رسول اکرم (ص) فرمودند : الله متعال رحم نمی کند برکسی که بر مردم رحم نمی کند".

(عن عبدالله بن عمر و بن العاص رضی الله عنهما ان رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: اراحمون یر حمهم الرحمن من فی السما) یعنی : از عبدالله بن عمر و روایت است که رسول اکرم(ص) فرمودند:" الله رحمن بررحم کنند گان رحم می کند، شما برکسانی که در زمین اند رحم کنید تا ذاتی که در آسمان است بر شما رحم بفرماید".

۶- صبرو شکیبایی: صبر در لغت: حبس و بند ساختن و دستبردار شدن را می گویند. و در شریعت اسلامی به سه نوع تقسم شده است: صبر برطاعات، صبر از معاصی و صبر در برابر آزمونها و مشکلات. دراینجا صرف، صبر و مصایب را مورد بحث قرارمیدهیم: صبر بر مصایب و آزمونها به این معنی است که مسلمان باید دروقت نزول مشکلات و سختی ها، عنان تحمل و برداشت را از دست نداده گرفتار خشم و غضب نگردد و زبان شکایت به مخلوق نگشاید؛ زیرا شکایت کردن به مردم منافی با صبر است. اما شکایت به الله متعال که یگانه مرجع و پناه گاه مومنان است نه تنها هیچ منافاتی با صبر جمیل ندارد بلکه از بهترین عبادات بوده و اجر جزیل دارد. چناچکه الله متعال از یعقوب (ع) حکایت می کند:(   قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ) یوسف:۸۶ یعنی: " گفت: شکایت پریشان حالی و اندوه خود را تنها و تنها به ( درگاه) خدا می برم، ( و فقط به آستان خدا می نالم وحل مشکل خود را از او می خواهم)و من از سوی خدا چیزهایی می دانم که شما نمی دانید".

و از ایوب (ع) چنین حکایت می کند: (وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ) لانبیإ: ۸۳ یعنی:” ایوب را ( یادکن) بدان گاه که ( بیماری او را از پای در آورده بود، و در این وقت) پروردگار خود را به فریاد خواند( و عاجزانه گفت: پروردگار) بیماری به من روی آورده است و تو مهربانترین مهربانانی(پس بدین بنده ضعیف رحم فرما)". اموری که این نوع صبررا در انسان افزایش می دهد، همانا استحضار نعمت های بی شمار الله متعال است که با یاد آوری از آن، از شدت درد و مصیبت میکاهد و تاثیرات سو روانی آن را از شخص مصیبت زده می زداید. در این حال خود را مانند کسی احساس می کند که هزار دینار برایش داده اند و فقط یک دینار را مفقود کرده است. همچنان به یاد آوردن اجر و ثوابی که الله متعال برای صابران مهیا کرده است، سبب می گردد که حوصله و صبر انسان تقویت گردد.

۷- اخلاص در دعوت و عمل: بدون تردید، اخلاص روح عمل و جوهر و دور نمایه آن است که ارزش و اجابت و کیفیت اعمال و معیار به دست آوری پاداش در برابر کردار مربوط و منوط به آن است.

بندگی، سیر و حرکت در پویش راه معنویت فقط از آدرس اخلاص به منزل می رسد و این ویژگی شیوه ای است که نقش آن در پذیرش و به جا رسیدن عمل؛ نقش تعیین کننده وبنیادی را ایفا میکند. به هر سطحی که خلوص نیت در روند انجام اعمال مطرح و موثر باشد؛ به همان اندازه بازتاب و پیامد آن از دید کیفر وپاداش مرغوب و جالب تمام می شود.

باتوجه به حساسیت و محوریتی که اخلاص در نتایج امور دارد و رشد و شفافیت کارهای حسنه بستگی با آن دارد؛ باید اذعان داشت. هر عملی که در پوشش آن اخلاص باشد؛ جایگاه و منزلت اصیل و موعود را دریافته می تواند و در غیر آن پایان هر عملیه در وراء اخلاص مطلوب واقع نخواهد شد.

از همین جاست که بندگان مخلص این خصوصیت را دارند که تلبیس ابلیس بالای آنان عقیم می شود. و با داشتن اخلاص استعداد و ظرفیت آن را پیدا می نمایند. که جلوه های کاذب و سرابگون ابلیسی آنها را انحراف داده نتواند. خداوند(ج) ازنیات و ضمایر و تصمیمات باطنی و قلبی انسان خبردارد، ظاهر یک حرکت و یک جریانی که انسان دنبال می نماید به هر صبغه و رنگی که باشد بنای اجر نمی باشد، بلکه تعاملی که خداوند با بندگان خود در قبولیت اعمال و دادن اساس و شیرازه آن فقط همان چیزی است که درقلوب بندگان قرار دارد و به شکل پیراسته و شفاف در باطن خود آن را دنبال می نماید و بی شائبه و به طور خالص لوجه الله آرمان منظور او میباشد.

ماخذ؛ مجله پیام حق شماره سنبله و میزان سال ۱۴۰۲

mopvpeاخلاق و اوصاف دعوتگر

قسمت دوم

استاد محمدشریف رباطی

دعوت دعوتگرعاری از خشونت باشد

این نکته نیز لازم است که دعوتگر باید در انجام این فریضه الهی و دعوت به سوی حق و مبارزه با فساد، دلسوزی و حسن نیت و پاکی هدف را فراموش نکند، و جز در موارد ضرورت از راه های مسالمت آمیز وارد شود، نباید انجام این وظیفه را مساوی با خشونت گرفت.

روش پیامبر ﷺ وسیره ائمه هدی نشان میدهد که آنها به هنگام اجرای این دو وظیفه را با نهایت لطف و محبت می آمیختند، و به همین دلیل سرسخت ترین افراد به زودی در برابر آنها تسلیم می شدند.

جوانی به خدمت پیامبر ﷺ آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا! آیا به من اجازه می دهی زنا کنم؟ با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به اواعتراض کردند، ولی پیامبر ﷺ با خونسردی و ملایمت فرمود: نزدیک بیا، جوان نزدیک آمد، و در برابر پیامبر ﷺ نشست، حضرت با محبت از او پرسید: ایا دوست داری با مادر تو چنین کنند؟ گفت: نه فدایت شوم، فرمود: همینطور مردم راضی نیستند با مادر انشان چنین شود، آیا دوست داری با دختر تو چنین کنند؟ گفت: نه فدایت شوم، فرمود: همینطور مردم در باره دخترانشان راضی نیستند، بگوببینم، آیا برای خواهرت می پسندی؟ جوان مجدداً انکار کرد( و از سوال خود به کلی پشیمان شد) پیامبر سپس دست بر سینه او گذاشت و درحق او دعا کرد و فرمود: ( خدا یاقلب او را پاک گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگی به بی عفتی نگاه دار) از آن به بعد منفور ترین کار در نزد این جوان زنا بود!...... این بود نتیجه ملایمت در نهی از منکر.

دعوتگر اول از خود آغاز کند:

ناگفته نماند که داعی و دعوتگر بایست اول از خود؛ بعد از خانواده وسپس از اجتماع دعوت را آغاز کند؛ زیرا هر فرد مومن و مسلمان در این راستا مسوولیت دارد، قطع نظر از اینکه کلمه { من} در آیه { ولتکن منکم} " من" برای تبعیض باشد ویا برای بیان جنس، (۱۰) زیرا اجتماع مکون از افراد است، فرد اگر صالح و مخلص،مصلح و نیکو کار، مطیع و فرمانبردار و باخدا باشد، اعمال و کردارش باعث اصلاح، آرامش، آبادی، و رشد جامعه می گردد؛ اگر خدای ناخواسته ناصالح، بدکار، بدکردار و تبهکار باشد، لاجرم اثرات بدشان در جامعه سرایت کننده است:

صحبت صالح ترا صالح کند

صحبت طالح ترا طـــالح کند

سپس از فامیل و خانواده خود دعوت به سوی الله را شروع نماید به خاطر اینکه هر فرد متدین و مسلمان مکلف است که مواظب و مراقب اعضای فامیل و خانواده خویش بوده و آنان را از انجام کارهای نامشروع منع وبه نیکی و انجام کار های خیر دعوت نموده و و از آتش دوزخ برحذر بدارد چنانچه الله متعال می فرماید: ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ ) التحریم: ۶

یعنی: " ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه دارید: آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیر اند  و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند و آنچه را فرمان داده شده اند( به طور کامل ) اجرا می نمایند".

دعوتگر دعوت را از خانواده خود شروع نماید:

طوریکه که قرآن کریم این مشعل فروزان و منبع هدایت عالم بشریت می فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ) التحریم ۶ " ای کسانی که ایمان آرده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها وسنگ ها هستند نگاه دارید".

نگهداری خویشتن به ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است، و نگهداری خانواده به تعلیم، تربیت، امر به معروف، نهی از منکر و فراهم ساختن محیط پاک وخالی از هرگونه آلودگی، در فضای خانه و خانواده است. این برنامه ای است که باید از نخستین سنگ بنای خانواده، یعنی از مقدمات ازدواج، وسپس از نخستین لحظه تولد فرزند آغاز گردد، و در تمام مراحل با برنامه ریزی صحیح و با نهایت دقت تعقیب شود.

قابل توجه این که: تعبیر به ((قوا)) ( نگه دارید) اشاره به این است که، اگر آنها را به حال خود رها کنید، خواه مخواه به سوی آتش دوزخ پیش می روند، شما هستید که باید آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنید. (۱۱)

دستورامر به معروف و نهی از منکر، یک دستور عام است، که همه مسلمین نسبت به یکدیگردارند، انسان در مقابل همسر و فرزند خویش، مسوولیت سنگین تری دارد، و موظف است تا آنجا که می تواند، در تعلیم و تربیت آنها بکوشد، آنها را ازگناه باز دارد و به نیکی ها دعوت نماید، نه این که تنها به تغذیه جسم آنها قناعت کند. درحدیث جامع، رسول الله ﷺ آمده است: (كُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسؤولٌ عَن رَعِيَّتِه ؛ فَالأَميرُ الَّذي عَلَى النّاسِ راعٍ و هُوَ مَسؤولٌ عَن رَعِيَّتِهِ ، وَالرَّجُلُ راعٍ عَلى أَهلِ بَيتِهِ و هُوَ مَسؤولٌ عَنهُم ، وَ المرأةُ راعِيةٌ عَلى بَيتِ بَعلِها و وُلدِهِ و هِيَ مَسؤولَةٌ عَنهُم ، وَ العَبدُ راعٍ عَلى مالِ سَيِّدِهِ و هُو مَسؤولٌ عَنهُ ، ألا فَكُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسؤولٌ عَن رَعِيَّتِهِ).

یعنی: " همه شما نگهبانید، و همه در برابر کسانی که مامورنگهبانی آنها هستید، مسوول اید، امیر و رئیس حکومت اسلامی نگهبان رعیت خود است و در برابر آنها مسوول اند، مرد، نگهبان خانواده خویش است و درمقابل آنها مسوول، زن نگهبان خانواده شوهر و فرزندان است و دربرابر آنها مسوول می باشد، برده در مال آقااش نگهبان است و دربرابر آن مسوول است؛ شما همه نگهبان اید ودر برابر کسانی که مامور نگهبانی آنها هستید مسوول اید".!

دعوت به معنی سلب آزادی نیست

باید گفت با اینکه بطور مسلم زندگانی دسته جمعی برای افراد بشر فوائد و برکات فراوانی دارد و حتی این نوع مزایا انسان را وادار به زندگانی اجتماعی کرده است، ولی در مقابل آن محدودیت هایی نیز برای او به بار می آورد، وچون در برابر فوائد بی شمار زندگی دسته جمعی ضرر این نوع محدودیت ها را پذیرفته است، و از آنجا که در زندگی اجتماعی سرنوشت افراد به هم مربوط است، و به اصطلاح افراد اجتماعی در سرنوشت یکدیگر اثر دارند، حق نظارت در اعمال دیگران حق طبیعی و خاصیت زندگی دسته جمعی است، چنانچه این مطلب به طرز جالبی در حدیثی که قبلا ً از پیامبر اکرم(ﷺ) نقل کردیم آمده است. بنابراین انجام این فریضه نه تنها با آزادیهای فردی مخالف نیست، بلکه وظیفه ای است که افراد در مقابل یکدیگر دارند.

نتیجه گیری: داعی و دعوتگرباید همواره ملبس به لباس اخلاق حمیده و سجایای محموده بوده و مردم را بسوی خیر، فلاح ورستگاری به شیوه بسیار عالمانه، مدبرانه و حکیمانه و اسلوب نیکو و( بالتی هی احسن) دعوت نموده و از منکرات و امور نا مشروع منع نماید؛ زیرا برهرفرد مومن و مسلمان بخصوص برای شخص داعی و دعوتگرلازم است هنگامی که یک عمل زشت و منکررا می بیند، باید اقدام به منع آن کرده و نگذارد که آن عمل انجام پذیرد، اگر توسط دست نتوانست مانع آن شود، با زبان، لطف خوش، گفتار نرم و ملایم و پیشانی گشاده وباز ولب مملو از تبسم مانع آن شود، . اگر مجال این کار هم برایش میسرنشد، حد اقل آن کار را بد و زشت دانسته و قلباً از آن متنفر بوده وباشد.

منابع

۱۰ – الجامع لاحکم القرآن ( تفسیر قرطبی) لابی عبدالله محمد ابن احمد الانصاری القرطبی تحقیق عبدالرزاق المهدی دارالکتاب العربی بیروت.

۱۱- صحیح البخاری

ماخذ- مجله پیام حق ربیع الااول سال ۱۴۴۴


مذمت قوم گرای از دیدگاه دین مقدس اسلامmopvpe

مقدمه:

در دنياي اسلام، در شرایط کنونی تنها مسئلۀ که بيش از هر چيز ديگر به چشم مي‌خورد اين است که چگونه ملتي که داراي مشترکات فراواني چون پيامبر، قبله، کتاب، روزه و ... سایر مشترکات هستند در بدنه اين جماعت شکاف و از هم گسستگي وجود داشته باشد؟!. در حالي که در آموزه‌هاي قرآن کريم مي‌بينيم که به همه‌ي مسلمانان دستور داده شده است؛ حتی با کساني که بر خلاف عقيده و کيش شما هستند به خوبي رفتار کنيد. بناً براي اقتدار، بقا و دوام حكومت امارت اسلامي و ايستادگي در مقابل توطئه‌هاي دشمنان اسلام( یهود و نصارا)؛ وحدت و اتحاد مسلمانان از هر مذهب و فرقۀ که باشند، مهم ترين عامل به شمار مي‌رود چرا که، وحدت و يكپارچگي مسلمانان لزوم اتحاد و اتفاق كلمه بين مسلمانان از اصول فرهنگ قرآني میباشد.

آيا سزاوار است که با اعتقاد به فرامين رسول خدا و قرآن کريم که اساس نامه‌ي دين اسلام و يگانه نسخه شفا بخش تمامی آلام مسلمانان است؛ باز مسلمانان با هم اختلاف داشته باشند؟ در حالي که انبوهي از دشمنان قسم خورده که تنها آرزوي آنان نابودي اسلام است و بس. دشمناني که از هر حربه‌اي استفاده مي‌کنند تا کمر اين دين الهي را بشکنند و براي رسيدن به اين هدف، از هيچ تلاشي دريغ نمي‌کنند. حمله به فرهنگ، آداب و رسوم مسلمين، کشتن انسان‌هاي بي‌گناه همین حالا در فلسطین و سایر کشورهای مسلمان نشین، تخريب اماکن مقدس و ايجاد دودستگي بين مذاهب اربعه و ده‌ها نمونه‌ي ديگر از جمله اقدامات آنهاست.

دین جهان شمول اسلام برای مردم کرامت، شرافت، امتیازات، شان، اقتدار و یگانه پرستی را نشان داده است. قوم گرایی، زبان گرایی، اختلافات و دشمنی را از میان برداشته و اعلان کرده است که:  قوم، زبان، رنگ، انوثیت، ذکوریت و نسل برتری معیار اسلامی سبب جدای در بین انسان ها کرده نمی تواند.

رسول الله (ص) می فرماید:

إنَّ دِماءَكُم، وأمْوالَكم وأعْراضَكُم حَرامٌ عَلَيْكُم كَحُرْمَة يومِكُم هَذَا، في شهرِكُمْ هَذَا، في بَلَدِكُم هَذَا، ألَا کُلُّ شَیٍ مِنّ اَمرِالْجَا هِلِیّةِ تَحْتَ قَد میّ مَوّضُوْعٌ وَدِمَاءٌ اَلْجَاهِلِیَّةِ موضوعة  (صحیح مسلم ۳۰۰۹)، تـرجمه: در بین شما یـک ازدیـگر مال و خون تان حرام است مانند حرمت این روز، حرمت این ماه و حرمت این شهر همه رواج ها وظلم جاهلیت در زیر پاهای من هدر است زره دشمنی و بدله گرفتن همه هدر است و قابل قبول نیست.

الله ج در قرآن کریم ارشاد می فرماید: یٰاَیُّهَاالنَّاسُ اِنَّاخَلَقْنٰکم مِّنْ ذَکَرٍ وَّاُنْثٰی وَجَعَلْنٰکُمْ شُعُوْبًا وَّقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوْا اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ اَتْقٰکُمْ ج اِنَّ اللهَ عَلِیْمٌ خَبِیْرٌ. (سوره حجرات آیه ۱۳)

ترجمه: ای مردم پیدا کردیم شما را اصلاً از یک مرد :آدم (ع) و یک زن :حوا (ع) و گردانیدیم شما را شاخه شاخه و قبیله قبیله تا با یکدیگر تان آشنائی پیداکنید. به تحقیق، گرامی ترین شما نزد الله ج با تقوا ترین شما است.  الله ج به همه چیز دانا و با خبر است. تفسیـر قرطبـی مـی نویسد: در این آیه به من و شما نشان داده شده که تقوا بیشتر از همه چیز نزد الله ج و رسول الله ص اعتبار دارد نه حسب و نسب.

با توجه به آیات و روایات متعدد، یکى از عوامل پیشرفت ملّت‏ها و رمز پیروزى آن ها، پیوند و اتّحاد میباشد. همانگونه که با اتّحاد قطرات آب، به مخزن بزرگ تبدیل میگردد و با پیوستن جوى‏هاى کوچک به هم‏دیگر رودخانه‏هاى عظیم ایجاد مى‏شود، با اتّحاد انسان‏ها نیز صفوف بزرگى تشکیل مى‏شود که دشمن با نگاهش به وحشت افتاده و فکر تجاوز به آنان را براى همیشه از سر بیرون مى‏کند: «... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ»؛ ... تا به وسیله فراهم ساختن امکانات، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید. قرآن مجید، ملل اسلامى را به سوى یگانه عامل وحدت، تمسک به حبل اللّه دعوت مى‏کند و از هرگونه تفرقه برحذر مى‏دارد: «وَاعتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا» و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراگنده نشوید. تمام مسلمانان را امّت واحد و داراى هدف واحد و خداى واحد مى‏داند: «إِنَّ هَـذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً وَ حِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ»؛ قطعاً این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدى بودند (و پیرو یک هدف) و من پروردگار شما هستم پس مرا پرستش کنید!

قرآن، امّت اسلامى را با هم برادر به حساب آورده و انتظار دارد که روابط میان آنان همانند روابط دو برادر با یکد‏یگر صمیمانه باشد و در صورت بروز کوچک‏ترین اختلاف، دستور صلح و آشتى مى‏دهد: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللّه‏ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»؛ موءمنان برادر یکدیگرند پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهید و تقواى الهى پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید!

از سویى دیگر، خداوند، اختلاف و پراکندگى و به جان هم افتادن را یکى از بدترین عذاب‏ها به‏شمار مى‏آورد: «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ»؛ بگو او تواناست که از بالاى سرتان یا از زیر پاهای تان عذابى بر شما بفرستد، یا شما را گروه گروه به جان هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى دیگر بچشاند. در همین حال، تفسیر کشاف مینویسد: الله ج انسان ها را قوم قوم و قبیله قبیله گردانیده این یکی از حکمت های الله ج است تا به یکدیگر تعرف پیدا کنند، نسب را بدون پدر به کسی دیگر متعلق نکرده است.

از أبـي هريرة رضي الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند:  «مَنْ خَرَجَ مِنْ الطَاعَةِ، وَفَارَقَ اَلْجَمَاعَةَ فَمَاتَ، مَيّتَةَ جَاهِلِيَّةِ، وَمَنْ قَاتَلَ تَحْتَ رَايَةٍ عِمِّيَّةٍ يَغْضَبُ لِعَصَبَةٍ، أَو يَدْعُوْ إِلىٰ عَصَبَةٍ، أَو يَنْصُرُ عَصَبَةٍ، فَقْتِلُ، فَقِتُلَةٌ جَاهِلِيُةٌ، «(مسلم ج،۳،ص ۱۴۷۶)»

ترجمه: کسی که از طاعت بیرون شد از گروه جدا شد و مُرد مرگ آن مرگ جاهلیت است و کسی که در زیر پرچـم جـاهلیت مُرد بر بنیاد بغض و عصبیت دعـوت آن بـه عصبیت بـود همراه کسی که امداد در عصبیت کرد در این حالت مُرد مرگ آن مرگ جاهلیت است. حضرت جبیر بن مطعم (رض) روایت میکند رسول الله (ص) فـرمودن:« لَيْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا الَى عَصَبِيَّةٍ، وَ لَيْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ، وَ لَيْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ؛ ترجمه: «كسى كه مردم را دعوت به تعصّب كند از ما نيست و كسى كه به خاطر تعصّب بجنگد از ما نيست و كسى كه با تعصّب بميرد از ما نيست». حضرت ابن مسعود رض روایت می کند که رسول الله ص فرمودند:« مَنْ نَصَرَ قَوْمَهُ عَلَى غَیْرِ الْحَقِّ، فَهُوَ کَالْبَعِیرِ الَّذِی رُدِّیَ، فَهُوَ یُنْزَعُ بِذَنَبِهِ» ترجمه: هرکس که بر ناحق به یـاری و دفـاع از قـوم و قبیله‌ی خـود برخیزد، همانند شتری است کـه سقوط کـرده و برچاه  افتیده با شد و ازطریق دمب آن کشیده شود بدون آنکه کشیده شود بمیرد». همچنان رسول الله ص در باره قوم گرایی می فرماید «دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُنْتِنَةٌ». بگذارید این یک بد بوی است. بناً نظـر بـه احـادیث فـوق بـاید از قـوم وقبیله گرایی دست برداریم و هر کاری را که انجام میدهیم در چـوکات شریعت اسلام و خدمت به اسلام عزیز باشد و در نشر و پخش اسـلام همه باید از هیچ نـوع سعی و تـلاش دریغ نورزیم. قبــل از ظهور دین مقدس اسـلام در جزیرة العـرب  این یک اصل بـود کـه هـرکس  قـوم و قبییله خود را یاری و کمک می کرد و به این فکر نبودند که این حق است و یا ناحق و با ظهور دیـن مقدس اسـلام همه این اعمـال و کـردار بـاطله از بین رفت امـا امروز متأسفانه این قبیله گـرایـی و تعصبات قـومی، زبـانی و سمتی دامنگیر مسلمانان شده به خصوص مردم افغانستان و به اکثر مردم این سرزمین  دامنگیر شده است. در حـدیث شریـف رسول الله (ص) می فرماید:«انصر أخاك ظالمًا أو مظلومًا،» همـرای برادرت کمک کـن  ظالم باشد و یا مظلوم، شخصی از رسول (ص) پرسان کرد مظلوم باشد که درست اگر ظـالم باشد چـگونـه بـه او کمک کنیم، رسول الله (ص) فـرمـودنـد:«تحجزه أو تمنعه من الظلم فإن ذلك نصره»

آن را از ظلم کردن باز دار این خودش همکاری است.
هرگونه اختلاف میان امّت اسلامى موجب نگرانى حضرت بود، نگرانى رسول گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از اختلاف امّت؛ علامه سیوطى رحمه الله و دیگران آورده‏اند: مردى به نام «شاس بن قیس» که پرورش یافته دوران جاهلیّت بود و کینه و حسد مسلمانان در سینه‏اش شعله مى‏کشید، یک نفر جوان یهودى را تحریک کرد که میان دوقبیله بزرگ اسلامى اوس و خزرج، اختلاف ایجاد کند.
این یهودى جنگ‏ها و درگیرى‏هاى زمان جاهلیّت را براى افراد دو قبیله یادآور شد و آتش فتنه را روشن ساخت به طورى که آنان شمشیر به دست گرفته و در برابر هم صف‏آرایى کردند.
رسول گرامى(ص) از این قضیه مطلع شد، همراه تعدادى از مهاجران و انصار در محل درگیرى حاضر شد و فرمود: یا معشر المسلمین، اللّه اللّه ، أبدعوى الجاهلیّهِ وأنا بین أَظْهُرِکم؟ بعد إذ هداکم اللّه إلى الإسلام وأکرمکم به، وقَطَع به عنکم أمرَ الجاهلیّهِ ، وَاسْتَنْقَذَکم به من الکفر، وألَّف به بینکم، تَرْجِعُون إلى ما کنتم علیه کفّارا؛ اى مسلمانان، آیا خدا را فراموش کرده‏اید و شعار جاهلیّت سر مى‏دهید با این که هنوز در میان شما حضور دارم. پس از آن که خداوند شما را به نور اسلام هدایت کرد و به شما ارزش داد و فتنه‏هاى دوران جاهلیّت را ریشه‏کن ساخت و از کفر، رهایى بخشید و میان شما الفت و برادرى برقرار کرد، شما دوباره مى‏خواهید به دوران کفر جاهلى برگردید؟

در اثر سخنان رسول گرامى(ص) متوجّه شدند که این فتنه، توطئه شیطانى است، از این کار خویش پشیمان شده و سلاح‏ها را به زمین گذاشتند و در حالى که اشک از دیدگان شان جارى بود، دست در گردن هم انداختند و هم‏دیگر را غرق بوسه ساخته و در معیت رسول گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم به طرف منازل خود بازگشتند.

دین مبین اسلام مسلمانان را به حق کمک نمودن را سفارش نموده است. چنانچه الله ج می فرماید:  وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ(سورة توبه، آیه ۷۱)، ـ ترجمه: مردان و زنان مومن، يار وياور و دوستان يكديگرند، و یکدیگر را امر به معروف (خوبى‌ها) مى‌کنند و از منكرات و بدى‌ها نهى مى‌كنند.

در نتیجه به این موضوع مهم و حیاتی دست می یابیم که، بنا برآیات قرآنی و احادیث نبوی صلی الله علیه وسلم، هیچ مسلمانی نباید دست به تعصبات قومی، زبانی و سمتی بزند و چون حق مسلمان بالای مسلمان  این است که دعوت به نیکی نمایند و از بدی دوری کنند چراکه تمام مسلمانان برادر و خواهر یکدیگر اند و باید حق و حقوق یک دیگر را بدانیم. آري در اين برهه‌ي حساس تاريخ بشر، وظيفه‌ي همه‌ي ما مسلمانان، تمسک و پيروي از قرآن و احادیث گهربار رسول خداست که بزرگترين مناديان دعوت به اتحاد و يکدلي همه‌ي مسلمانان جهان هستند. زيرا ما در منابع اسلامي به کثرت مي‌بينيم که تا چه اندازه براي رسول خدا (ص) موضوع وحدت بين مسلمين مهم بوده و ايشان به موازات گسترش توحيد و يکتاپرستي در جامعه‌ي انساني به توحيد کلمه و وحدت امت اسلامي اهميت زيادي مي دادند و هيچ عاملي را، شکننده‌تر از ايجاد شکاف در پيکر امت اسلامي نمي دانستند. 

به امید داشتن یک افغانستان متحد و یکپارچه و عاری از هرنوع تعصب و تبعیض. آمین یارب العالمین

تهیه و پژوهش: مفتی عبدالحی فیضانی، مدرس ریاست دعوت و ارشاد وزارت امر با المعروف، نهی عن المنکر و سمع شکایات


 

mopvpeحجاب و حکمتهای آن

دین اسلام یک دین جامع و کامل است که برای تمام اقشار جامعه و به منظور حفظ حرمت و شخصیت هر انسان، قوانین و دستورات ویژه ای صادر نموده است که رعایت کردن و عمل به آنها عزت، شرافت و جامعه ای سالم و ایده ال را به دنبا دارد.

یکی از احکام و قوانین وارده در اسلام، حجاب است. حکم حجاب اگر چه که مخصوص زنان نبوده و شامل مردان نیز میشود، اما با توجه به فرهنگ جوامع تشری و خلقت فطری زنان، دستور حجاب و رعایت آن، بیشتر متوجه زنان هر جامعه میباشد.

رعایت نمودن حجاب دریک جامعه مخصوصاً از جانب زنان، برخلاف آنچه اروپائیان و غربزده ها تبلغات می کنند نه تنها ظلمی درحق زنان نیست بلکه رعایت حجاب بیانگر احترام به شخصیت زن و ارج نهادن به مقام آنان می باشد. آیا پوشیده بودن اندام زن و در ستر وحجاب بودن اونشانه بی احترامی به شخصیت زن محسوب می شود؟ هر گز! بلکه توهین به مقام شامخ زن توسط کسانی انجام می گیردد که از این موجود با شرافت و باحیثیت، برای تبلیغات کالاهای تجاری خود استفاده نموده و تصاویر آنان را بر روی هر شئی جهت جلب مشتری، چاپ و منتشر می کنند. آیا استفاده ابزاری برای منفعت دنیوی و تجاری از زن احترام نهادن به مقام زن و شخصیت قائل بودن به او است؟!

خداوند متعال که هیچ کدام از افعالش خالی از حکمت نیست قانون حجاب را برای مردان و زنان امت اسلامی لازم قرار داده است که رعایت و پایبندی بر این حکم باعث اجر وپاداش در نزد خداوند و نیز داشتن جامعه ای سالم و دور از فساد را به دنبال دارد. الذا بر عموم مومنین بالاخص برزنان امت اسلامی لازم است که به تمامی دستورات الهی جامه عمل پوشانده و حجاب اسلامی را حفظ نمایند. زیرا این هم یکی از دستورات خداوندی است و مومنان بعد از قبول ایمان و رسالت آن حضرت صلی الله  علیه وسلم ملزم اند که تمامی دستورات الهی را بدون چون و چرا درزندگی فردی اجتماعی خویش پیاده نمایند. قرآن کریم در سوره احزاب ایه 36 می فرماید:(( وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا))( و هیچ مرد وزن مومنی را نرسد که چون خدا و فرستاده اش به کاری فرمان دهند برای آنان در کارشان اختیاری باشد وهرکس خدا و فرستاده داش را نافرمانی کند قطعا دچار گمراهی آشکاری گردیده است)

اما جدای از اینکه رعایت حجاب اسلامی از دستورات و فرامین الهی است، این حکم نیز همچون دیگر احکام اسلام، سرشار از حکمت و فلسفه است که نتایج بسیار خوب و پیامد های مثبت و مفیدی در هرکدام از آنها نهفته است. مثلا دستور به حجاب برای زنان امت اسلام، حکمتها و اسرار بیشماری دارد که برخی از آنها عبارتند از:

  1. حفظ آبرو: حجاب بهترین عامل برای حفظ آبرو هر شخص است که جلو بسیاری از فتنه ها مفاسد را میگیرد.
  2. پاکی دل : رعایت حجاب باعث پاک نگهداشته شدن دلهای مومنین ( اعم از مرد وزن ) می شود که پاکی دل لازم تقوا و رعایت سایر دستورات الهی است. قرآن کریم هم در بحث حجاب به همین نکته تصریح کرده و می فرماید: ((ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ)) ( این برای دلهای شما و دلهای پاکیزه تراست).
  3. مکارم اخلاقی: رعایت حجاب دریک جامعه، بهترین سبب و انگیزه برای ترویج مکارم اخلاقی از قبیل؛ حیا، غیرت، عفت و پاکدامنی و اجتناب از انواع ابتذال و فساد و فحشا در جامعه می باشد.
  4. نشانه ای برای زنان پاکدامن: حجاب یکی از علایم زنان پاکدامن و باحیا به شمار می رود که این علامت آنان را ازآزار و اذیت افراد اراذل و اوباش حفاظت می کند. به وطوری که قرآن عظیم الشان هم به این نکته اشاره کرده و میفرمائید: ((ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ)) ( این که برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند{به احتیاط} نزدیکتر است) و نیز اصلاح ظاهر از نشانه های اصلاح باطن است وعفت و پاکدامنی هم به منزله تاجی است برای زن.
  5. محافظت در مقابل هوسرانها: حجاب اسلامی، بهترین محافظ در مقابل مفاسد اجتماعی و اغراض شوم فاسد انسانهای هوسران و مفسد می باشد. رعایت حجاب اسلامی جلوی چشم چرانی انسانهای بدسرشت را میگیرد، باعث حفظ آبروی مرد وزن میشود، و در مجموع یک زن با رعایت حجاب اسلامی قبل از همه اسباب حفاظت و آرامش خود و سپس جامعه را فرامهم می آورد.
  6. حفظ حیا و پاکدامنی: حیا ماخوذ از " الحیاه" به معنای زندگی است، یعنی بدون داشتن حیا، زندگی هیچ معنایی ندارد. حیا شعبه ای از ایمان است. حیا و پاکدامنی، موهبتی الهی است که خداوند در وجود هر کس که اراده تکریم او را داشته باشد به ودیعت می گذارد که این موهبت الهی، شخص را به سوی فضایل و مکارم اخلاقی سوق داده و از فساد و ذائل اخلاقی باز می دارد و در صورت ارتکاب احتمالی گناه، او را به شدت سرزنش کرده مورد مواخذه قرار می دهد و حجاب بهترین راه برای حفظ حیا است و بی حجابی یعنی دور انداختن حیا و پاکدامنی.
  7. داشتن جامعه ای سالم: حجاب مانع ترویج بی حیایی و بی عفتی در جامعه شده، بکله سلامت جامعه را تضمین می کند.
  8. رشته کن شدن زنا: حجاب اسلامی ورعایت کامل آن توسط افراد جامعه جلوی عمل شنیع و زشتی مانند زنا را میگیرد و به مرور زمان آن را ریشه کن می کند، زیرا زنی که به حجاب اسلامی پایبند بوده و پاکدامنی خود را حفظ کند به هیچ وجه اسباب ارتکاب خود و دیگران را به عمل زشت زنا را فراهم نمی آورد.
  9. تقوا و پرهیزگاری: پوشش لباس مناسب برای زنان بیانگر تقوا و پرهیزگاری آنان است. چنانچه خداوند متعال به همین نکته اشاره کرده و می فرماید: ((يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ)) (( ای فرزندان آدم در حقیقت ما برای شما لباسی فروفرستادیم که عورتهای شما را پوشیده می دارد و {برای شما} زینتی است و بهترین جامه {لباس} تقوا است. این از نشانه های {قدرت} خداست باشد که متذکر شوند) عبدالرحمن بن اسلم رحمت الله در تفسیر این آیه می فرماید: شخص، از ترس خدا عورت خود را می پوشد (حجاب را رعایت می کند) که همین عمل او به منزله پوشیدن لباس تقوا است.

10-حفظ غیرت: حجاب بزرگترین عامل برای تقوایت نیروی غیرت نسبت به شخصیت خود و محارم خویش است. کسی که به رعایت حجاب اسلامی اهمیت می دهد، نسبت به حفظ آبرو وحیثیت محارم و خانواده خویش نیز حساس بوده وغیرتی که در نتیجه رعایت حجاب وجودش ایجاد شده است به او این اجازه را نمی دهد که کوچکترین هتک حرمتی را به نسبت به خود واهل و عیال خویش و به نسبت به ناموس دیگران تحمل نماید.

به قلم محمد عیسی اکبری بدخشانی


mopvpeجوانان امت اسلامی بر چهار قسم می باشد.

۱- جوانان هستند که رویای بی دینی و فحاشی در خود دارند و فکر می کنند غربیت خوب است و اسلام دین سابقه و رنج و مشقت است،اما آنان از روی شرم مسلمان هستند و  کفار از آنان به مانند کاغذ تشناب استفاده می کند.

۲ - یک گروه از جوانان هستند به طور ناآگاه از جهاد و اخوت و برادری، تصویر غلط برای آنان داده‌ شده است و اسلام را دوست دارند و نماز را ادا می کنند و زمان که از آنان گناه سرزند؛ اندوهگین می شوند و حاکمیت فکری اسلام براین نمی باشد ، موتر و لباس خوب داشته، تفریح و میله نمایند.

۳ - جوانان هستند درس می خوانند ، نماز و وضو می گیرند و کار های مشروع را انجام دهند و دعوت و موعظه را بهترین وسیله برای خودشان می دانند و هر مکان که کار خوب دریافت کنند در آنجا فقط عمر خویش صرف می کنند.

۴ - یک گروه از جوانان عجیب اند، آنان همیش در فکر حکومت اسلامی هستند، در حالیکه لذت های دنیوی را می دانند؛ اما آنرا انجام نمی دهند، آنان به همه چیز آگاه هستند ولی خودشان را در خاموشی قرار داده اند، برین جوانان انواع سختی می آید و به نام ها مختلف بدنام شده و باز هم، این مشکلات بر آنان سپری می شود.

این جوانان از هر نیرنگ و دسیسه کفار آگاه است، اما در نظر مردم ساده و نادان نمایان می شود در حالیکه صاحب اخلاق نیکو، تقوا و عزم والا می باشد و خوشبختی در زندگی آنان بسیار اندک است و در احادیث از این افراد به عنوان فقیر یاد شده است.

اگر روزی سر شان را بلند کند،فقط به کفار می نگرند و دو نوع جوان دیگر هم بار دوش امت هستند و در هر دوره نقش منافق را بازی نموده و در تاریخ برای شان عزت و احترام نمی باشد در زمره انسان های حقیر می باشد.

این سه نوع جوانان خوب می باشند ؛زیرا از آنان ،گاهی برای امت سود مالی و دعوت می رسد.

نوع آخرین، از جوانان بودن اکثریت جهان زیر سلطه اسلام بوده و بیشتر آنان عالم بودند و این نوع جوانان در شرایط کنونی خیلی اندک است؛ زیرا دنیا برای آنان تنگ شده است و در هجرت شب را صبح می نماید و بس!

پرودگار عالمیان بر آنان رحم کند.


mopvpeداستان عبرت انگیز

عسَى رَبنا أنْ يُبدِلنا خَيراً مِنهَا

روزی از روزگار مردی فقیر و نادار در مکه زندگی می نمود که با یک زن  نیکوکار ازدواج کرد و یکی از روزها فقرشان به حدی رسید که چیزی برای خوردن و پوشیدن نداشتند.

زن به او گفت: عزیزم، چرا نمی‌روی برای ما چیزی بیاورید تا آنرا بخوریم و و یا چند تکه لباس نو بسازیم؟ مرد طرف بازار روانه شد تا برای خانواده اش چیزی بیاورد اما زیاد گشت چیزی برای خانواده اش پیدا نکرد.

پس از آن همه ناامیدی ها رو به طرف حرم نموده  و دو رکعت نماز خواند و بعداز اختتام دو رکعت نماز، دست دعا به طرف الله متعال بلند کرد و خداوند منان وضعیت وی تغییر داده و سختی  او را به آسانی مبدل کرد.

وقتی آن مرد از دعا برخاست و به طرف حرم رفت، دید که در آنجا یک کیف پول است آنر برداشت که در داخل آن هزار دینار میباشد.

مرد روپیه را گرفت به طرف خانه اش روانه شد و ماجرا را برای خانم اش تعریف کرد و خانم وی از این ماجرا یافتن پول؛ خیلی ها خوشحال گردید.

اما زن جواب تعجب آور داد!

تو این مال را گرفته دوباره نزد صاحب اش به حرم ببر و حرم برای هیچکس اجازه گرفتن را نمی دهد و این آیه را برای اش تلاوت نمود﴿عسَى رَبنا أنْ يُبدِلنا خَيراً مِنهَا..﴾

این مرد پس از شنیدن سخنان زن ، به سمت حرم رفت.

او می بیند یک کسی فریاد زده می گوید، کیف پول من را کی پیدا کرده است  که در آن هزار دینار است.

مرد فقیر از اینکه صاحب اصلی کیف پول پیدا شده است خوشحال شده و پول را به صاحب اصلی اش می سپارد.

فقیر رو به او کرد گفت: ای مرد، این کیف را  من در منطقه حرم یافتم  و این از تو است.

مرد با تردید به طرف فقیر نگاه کرد و نشانه های از فقر را در او دیده، گفت: این کیف که هزار دینار در داخل آن ا است از خودت می باشد و مالک این کیف؛ 9 هزار دیگر نیز به مرد فقیر داد.

مرد فقیر حیران شد و نزدیک بود از خوشحالی بیهوش شود و با صدای بلند فریاد زد، این برای چیست؟

صاحب مال به او گفت: شخصی از شام به من ده هزار دینار داد و گفت هزار دینار را در منطقه حرم بینداز، سپس فریاد بزنید که دینارهای من گم شده است و اگر کسی آنرا یافت و برای من بیاورد  9 هزار دینار دیگر نیز برای اش داده خواهند شد؛ تو همان  شخص امین و قابل اعتماد میباشد.

﴿عسَى رَبنا أنْ يُبدِلنا خَيراً مِنهَا..﴾  فایده توکل و اعتماد به قرآن و الله متعال  این است که هزار  را به ده هزار تبدیل می کند.

این قصه برای ما یک درس بزرگ است و باید از آن عبرت گرفت و همه چیز به تقوا و پرهیزگاری بستگی دارد و خداوند متعال تقوا را شرط دادن رزق و روزی قرار داده است.

فایده توکل و امانت داری به قرآن و الله متعال این است یک هزار به ده هزار افزوده و قابل محاسبه میشود.

الله متعال می فراید:

﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ..﴾